تله بازداری هیجانی (چرا جلوی ابراز احساسات خود را می گیریم؟)

Rate this post

شاید افرادی را در دور و اطراف خود دیده باشید زمانی که از یک نفر دلخور می شوند چیزی به روی طرف مقابل شان نمی آورند. یا افرادی که وقتی کسی را دوست دارند به او نمی گویند و فلسفه شان اینست که طرف پر رو می شود. برخی به طرف مقابل شان نمی گویند که چقدر حرف آنها وی را آزرده است، مبادا که طرف مقابل طردشان کند و یا آنها را تنها بگذارد. بعضی ها هم خشم خود را فرو می خورند و دچار مشکلات جسمی از جمله معده درد می شوند.

خیلی از ما هیجان های خود را بروز نمی دهیم مبادا اتفاق ناخوشایندی رخ بدهد. خیلی از اوقات به شریک عاطفی مان نمی گوییم که چقدر دوستش داریم. نمی گوییم چقدر حضورش به ما قوت قلب می بخشد. نمی گوییم چون می ترسیم بفهمد که چقدر دوستش داریم و ما را تنها بگذارد و یا برایمان طاقچه بالا بگذارد.

قربان صدقه هایی که فقط در میان دهان می چرخد و بیرون نمی آید. دوستت دارم هایی که فقط در قلب ها می ماند. خشم هایی که تلمبار می شود. ترس هایی که انکار می شود. شادی هایی که ابراز نمی شود و…..

همه اینها هیجان هایی هستند که ابرازشان لازم و ضروری است. هیجان هایی که اگر درست و به جا بیان شود، می تواند حس رضایت درونی و یکی شدن با خود اصیل مان را به ارمغان بیاورد.

این افراد از نظر عاطفی بی تفاوتند و به جای خود انگیختگی، بیشتر خویشتن دارند و برای خویشتن داری بیش از صمیمیت ارزش قائل می شوند. آنها می ترسند که اگر به هیجان هایشان مجال بروز بدهند، ممکن است کنترلشان را به طور کامل از دست بدهند. زیرا که می ترسند اگر هیجان هایشان را ابراز کنند، دچار شرم شوند و یا پیامدهای ناگوار دیگری مثل تنبیه شدن یا رهاشدگی برایشان پیش بیاید.

این افراد همیشه به دلیل رعایت ادب و متانت افراطی، صمیمیت و تفریح را فدا می کنند و به جای اینکه در تعاملات اجتماعی شان، خود انگیخته رفتار کنند، بیشتر انعطاف ناپذیر و سختگیرند.

اما چرا برخی افراد هیجان های خود را بازداری می کنند و آدم های سرد و بی عاطفه ای به نظر می رسند؟ دلیل آن چیست؟

طبیعتا یک باور زیربنایی وجود دارد که این افراد در بستر خانواده آن را فرا گرفته اند. خیلی از خانواده ها بروز هیجان ها را عملی ناخوشایند می دانند و به محض اینکه کودک شان هیجان های خود را به صورت ذاتی و خود انگیخته ابراز می کند، از سوی آنها شرمسار می شود و بدین صورت کودک یاد می گیرد که: نشان دادن احساسات، صحبت کردن درباره آنها یا رفتار تکانشی، پیامد های خوبی ندارد. در صورتی که بروز ندادن احساسات، عملی قابل قبول است.

زمانی که کودک ناراحتی و آسیب پذیری خود را از اینکه یکی از اقوام او را محکم می بوسد ابراز می کند، والدین او را سرزنش می کنند که نباید دیگران را با ابراز احساسش ناراحت کند. زمانی که کودک تمام عشق و علاقه اش را ابه دوستانش ابراز می کند و تمام اسباب بازی هایش را به او می دهد، مادر، کودک را سرزنش می کند که اگر می خواهد دوستی پایداری داشته باشد، اگر می خواهد طرف مقابل دوستش داشته باشد، نباید احساسات خودش را کامل ابراز کند؛ چرا که او ترکش خواهد کرد.

و بدین شکل خویشتن داری و انعطاف ناپذیری و صمیمیت گریزی، ارزشمند تلقی می شود.

حال چه باید کرد؟ آیا می توانیم از یک فرد سرد و بی عاطفه به یک انسان گرم و صمیمی تبدیل شویم؟

چطور باید یاد بگیریم هیجان هایمان را بروز دهیم؟

اولین قدم به وجود آوردن این باور است که بیان احساسات و هیجان ها، خطری را به دنبال ندارد و البته که پیامدهای خوبی به بار می آورد؛ اینکه صمیمیت با افراد باعث می شود ما خود واقعی مان باشیم. اینکه یاد بگیریم مطابق با هیجان های اصیل مان زندگی کنیم. زمانی ما می توانیم خود واقعی مان باشیم که همان گونه که احساس می کنیم، رفتار کنیم.

در قدم بعد یاد بگیریم احساسات مان را بیان کنیم، خشم مان را به صورت مناسب ابراز کنیم، عشقی که در دل داریم را به زبان بیاوریم. بیشتر از عواطف مان با دیگران صحبت کنیم. آسیب پذیری هایمان را با دیگران در میان بگذاریم؛ با این باور که ابراز احساسات و هیجان ها به سود من است و هیچ اتفاق بدی را به بار نمی آورد؛ بلکه سرکوبی آنهاست که به تدریج ما را خموده می کند.

نوشته: مهدیه مقیسه

دیدگاه ها

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *